تبليغاتX
صید قزل آلا در مدرسه

27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشسته‌ام! علاقه‌‌مندي‌هام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال.
سيجعلُ الله بعد عُسر يسراً


خيلي ماهي خداجونم! نظير نداري، شريك نداري...اونقدر خوبي كه گفتن از خوبيات در حد من نيست. الله اكبر! اين روزا دستِ كم هزار بار روزي، اسم قشنگ و بزرگت رو به زبون ميارم و حظ مي كنم: الله نور السموات والارض. خدايا! مهربون ترينم! يه كاري كن كه بنده ي خوبي باشم برات، ميشه لطفاً؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:6  توسط آرزو  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

"الم يعلم بان الله يرى"

(آيا انسان نمي داند كه خداي بر او ناظر است؟)

 


 

تكمله:

گر مسلماني از اين ‌است كه "آرزو" دارد

واااااااااااااي اگر از پس ِ امروز بُوَد فردايي!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:3  توسط آرزو  | 

 

 

از صبر و نماز یاری بجوئید.

 

 

 جواب میده، به جان خودم!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:4  توسط آرزو  | 

۲۷رجب سال ۸۳ بود، شبی با هوای آفتابی ِ دل! دلم می خواست قرآن رو یک جوری بخونم که تا حالا نخونده ام. با نام خودش شروع کردیم با لیلا و چند تا دیگه از بچه های خوابگاه. قرار گذاشتیم که شده حتی به اندازه ی یک صفحه در روز، قرآن رو با ترجمه بخونیم. نمی دونم این ترجمه خوانی مون کِی تموم شد اما بعدش دیگه این منظم خواندن قرآن رو ادامه ندادم. دیشب بعد از نماز عشاء دلم هوای قرآنِ دوران دانشجویی ام رو کرد. این برگه رو که برای نشانه درست کرده بودم اون روزها، از توش پیدا کردم. نشانه های زیباتر از این هم دارم ها، اما منِ خرابِ نوستالژی رو که می شناسید! سمت چپ نوشته ام ۲۳ شهریور ۸۳ و از سوره ی انبیاء. نوشته ی سمت راستی رو دیشب نوشتم و این بار از سوره ی محمد شروع کردم ان شاء الله.

 

 

+ مرتبط جات:

يادگار پيامبر امي ما

اعتراف نامه ی یک شهید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 8:33  توسط آرزو  | 

دست نوشته ای از نادر ابراهیمی "در سرزمین کوچک من"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:18  توسط آرزو  |