|
27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشستهام! علاقهمنديهام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال. |


پينوشت: این بالاییها رو به دوست جان نشون میدم و از صیدِ خود بسي ذوق مينمايم، كه دوست جان بر ميگرده و ميگه: "حقّا كه صيّادِ قلّابي هستي!" من كه شديداً دِپزدهام و قيافهام شبيهِ گربهي شِرك شده ميپرسم: "آخه چراااااا؟" ميگه: "يعني از اين صيّاد اَلَكيها نيستي كه با تور كار ميكنن و هر آت و آشغالي كه دم ِ دست باشه صيدشون ميشه. تو از اونايي كه با قلّاب صيد ميكنن و ..."
بقيهاش رو چون تعريف از خود ميشه ديگه نمينويسم،اما خُب شما كه ميدونين همچون جاندار ِ سُمداري كه بهش تي تاپ داده باشن كيفور شده بودم، بسي!![]()
۱. با سپاس بسي ويجه! از آقاي ابراهيم ِ عزيز بابت مهربونيشون و اينكه هميشه با دوربينشون حاضرن![]()
۲. با سپاس ويجه تر از زهره جون جان![]()
۳. جهتِ تنوير افكار عمومي: كفش ِ پابند پابندِ بند بندِ بندِ كفش ِ شماست!
۴. جهتِ تنوير تر ِ افكار عمومي عرض شود كه اين شيوه ي خلاقانه ي تبليغات مربوط به دهه چهل و پنجاه هستش گمونم. آخه اين مغازهه (كه نزديك مترو دروازه دولت هستش) از اون زير خاكي هاست كه من بهشون عقشولي ام.




عكاس: آقاي ابراهيم رادپور
پ.ن: عكساي زيباي ايشون توي سالنامه كوهنوردي سيمرغ هم هست. اي من بسي سپاس از آقاي عكاس كه افتخار دادن كه عكسشون رو اينجا بگذارم![]()
![]()
نفر اول و برندهي دو سال اشتراك لينك رايگان در وبلاگ صيد قزل آلا:
ايشون انصافاً علاوه بر اينكه درخت بسيار زيبايي رو پيدا كردن براي عكاسي، عكسهاي بسياري هم گرفتن (هم عكسهاي بسياري و هم بسياري عكس) و تا عمر دارم با ديدن اين عكسها توي فصلهاي ديگهي سال، دلم براي درخت خرمالوهاي پاييزي تنگ نخواهد شد هيچ رقمه (حالا البت نه به اين شدت ها!) همچنين با سعهي صدر مثال زدني، عكسها رو آپلود كردند و برام فرستادند. من از همين جا بسي تشكر و قدرداني و اينا براشون ارسال مي كنم، به علاوهي 206 صفحه از كتابِ 1984 كه از عقشوليهاي من هستش از جورج اورول با ترجمهي صالح حسيني ، از انتشارات نيلوفر، و خُب چون هديه است از گفتنِ قيمت آن معذوريم؛ حتي شما دوست جان! البت به عرض مي رساند كه كتاب اصالتاً 272 صفحه مي باشد كه الباقي صفحات هم تشكرستاني است بابت چندين عكس ديگهاي كه ايشون زحمت ارسالش رو كشيدن و ربطي هم به خرمالو نداره ها!
آقای ی ی ی ی ی ی ی ی ی محمد صالحی


نفر دوم و برندهي يك سال اشتراك لينك رايگان در وبلاگ صيد قزل آلا:
عكسهاي ارسالي ايشون از دو جهت منتخب هستن و حائز مقام دوم (اي ول ادبيات!) اول اينكه عكسهاي ايشون جزء اولين عكسهاي ارسالي بود و دوم اينكه آي دلم رو سوزوندن ايشون كه بعد از گرفتن عكسها به تناول كردنِ خرمالوها پرداختن، آي دلم رو سوزوندن! و من هم در جهت تنوير افكار عمومي و نشان دادن عدم jealousy خودم، ايشون رو نفر دوم مسابقه اعلام مي كنم، هورااااااااااااااااااا به افتخار خودِ غير jealous اَم! جايزهي اين دوست جان هم يك جلد كتابِ 103 صفحه ای(نصفِ 206 صفحهاي) هست كه حالا ببينم چي مي تونه باشه.
آقای ی ی ی ی ی ی ی ی ی رضا موسوی


نفر سوم و برنده ی یک عمر استفاده از اینترنت رایگان خونه شون توسط خودم:
به افتخار نفر سوم از جاي برخيزيد...دِ برخيزيد ديگه! برخيزيديد؟! پس اعلام مي كنم: نفر سوم زينب جون جانِ خودم! هيپ هيپ، هورااااااااااا! اي من اين دوست جانِ خودم را بسي I love U الهي! جايزهي ايشون طي اقدامي محيرالعقول و ژانگولر همراه با تناول ناهار در منزل ايشان اهدا شد، كور شم اگه دروغ بگم. (خُب اعلام جايزهي ايشون تموم شد، تمنا مي كنم اجلال جلوس بفرمائيد و بنشينيد!
)

بخش ويژه:
در بخش ويژه سه برنده داريم كه در معرفي شون هيچ آداب و ترتیبی مجو! و به اين جهت در بخش ويژه قرار گرفتن كه دلم خواست! (يعني خُب رشوه دادن و رشوه گرفتن جيزّه، ولي براي همسايه!) بنابر رانتهايي كه از ايشون دريافت شده، جايزهي ويژه تعلق مي گيرد به آقايان ابراهيم، احمد و دوست جان نامرئي؛ به افتخارشون الرحمن ختم كن!
عكسهاي آقاي ابراهيم كه زیبایی شون انصافاً با مزهي خرمالوهاشون برابری میکنه:


اين هم عکس ارسالي از آقاي احمد:

عکس ِ دوست جان نامرئی رو هم نمیگذارم تا مُشتِ محکمی باشد بر دهانِ استکبار جهانی که باعث شده شاخصِ بورس ایران در پایین ترین پله ی سالهای اخیر قرار بگیره!
جايزهشون؟! آهان جايزهي آقاي احمد كه معلومه: كتاب. اما چه كتابي؟ كتابِ...كتابِ...كتابِ... آقا هر چي خودشون بگن، صلوات ختم كن! جایزه ی آقای ابراهیم هم همینطور.
جايزهي دوست جان نامرئي هم... تا مرئي نشديد در حسرت جايزه بمانيد دوست جان، الي الابد!
پي نوشت1: غایب بزرگ مسابقه "دکتر بهین"![]()
پي نوشت۲: لینکهای وبلاگ در دست تعمیر هستش و انشاالله تا اوایل هفته ی آینده درست میشه.
پی نوشت۳: آي دلتنگم براي اينجا! آي دلتنگم! اما چه ميشه كرد؟ كمي هم مبارزه با نفس خوبه؛ مخصوصاً وقتي تَشَرهاي مامان جون جان و نيگاهاي خشم آلود پدر جون جان حاكي از اينه كه: اون يكي تلفن رو كه ساقط كردي، براي اين يكي عمراً بگذاريم چشم تيز كني!
پی نوشت۴: اِوا چه بي ادب!!!
(بی ربط بود ها؛ به جانِ خودم!)
آهاي! ايها البلاجيون! (معرّبِ بلاگيون
)
صاحابِ اين بلاگ، قصدِ برگزاري يك دوره مسابقاتِ گل كوچيكِ عكاسي رو داره. لذا (او هو!
) از جميع هموطنانِ وبلاگ خوانِ عكس دوست، تقاضا مي شود كه در اين مسابقه شركت كنند؛ لطفاً بايد!
مسابقه چيه؟
مسابقه از اين قراره كه از اونجايي كه صاحابِ اين وبلاگ به درختِ خرمالو در فصل ِ پاييز بسي عقشوليه و تحملش نمياد كه ببينه خرمالوها دونه دونه از اين درختا كنده بشن و دلش غصه دار بشه كه تا پاييز ِ ديگه بايد صبركنه تا ز غوره حلوا... اِوا! ببخشيد، تا بتونه دوباره اين عقشوليش رو ببينه؛ تصميمش بر آن شده تا از دوست جانهاش استمدادِ به تصوير در آوردنِ اين زيبايي رو بكنه.
به عقشوليترين عكسي كه هم بتونه دلِ صاحابِ وبلاگ رو خنك كنه و هم اينكه زيبايي اين درخت رو با ميوههاش نشون بده، يك دستگاه دويست و شش ِ نقرهايِ رينگ اسپرتِ دختر كُش كه نه، ولي دويست و شش صفحه از يك كتاب (يعني يك كتابِ دويست و شش صفحهاي ِ نسبتاً نفيس) اهدا مي شود؛ به جانِ خودم!
فرمت و رزولوشن و اين چيزا مهم نيست ها! تازهاشم عكس موبايلي هم پذيرفته مي شود.
لطفاً عكسهاتون رو به ايميل ِ صاحابِ وبلاگ كه اون گوشه هستش ارسال كنيد.
مهلت ارسال: تا زمانِ حضور آخرين خرمالو بر درخت!
پ.ن۱: ظنز نوشتم اما انصافاً جدي بگيريد! هم اكنون نيازمند عكسهاي خرمالويي شما هستم.![]()
پ.ن۲: آبِ دريا را اگر نتوان كشيد/ هم به قدر تشنگي بايد چشيد.
می بینید چطور این درخت، پله ی خانه را به شکستن واداشته؟
پ.ن۱: بر همگان واضح و مبرهن است که من چِقَده غصه دار و بی کامپیوترم.
پ.ن۲:از جشن کلوب چشمه هم شاید فردا که رایانه دار شدم، بنویسم.
پ.ن۳: عکس را در دَرَکه گرفته بودم قبلاً ها!