آسمان دارد ميان سينه ماهِ تازهاي
يا كه من بر آسمان دارم نگاه تازهاي
سر بريدند از قساوت آرزوهاي مرا
بار ديگر كوفيان در قتلگاه تازهاي
عاشقي سخت است اما عشق هم مشكلگشاست
مي گشايد پيش رو هر لحظه راهِ تازهاي
باز شستم دست از مي، باز بستم لب ز جام
باز كردم از خماري اشتباه تازهاي
امشب امّا در حضور جام و مِي، خواهم شكست
توبهي بيجاي خود را با گناهِ تازهاي
"حسین باغ شیخی"