|
27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشستهام! علاقهمنديهام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال. |
وقتي عشق فرمان مي دهد، محال سر تسليم فرود مي آورد. "شاندل"
يادم نيست چند شنبه بود كه با زينب بانو جان راهي ِخيابانِ انقلاب شديم. اول جايي هم كه بايد مي رفتيم، انتشارات يساولي بود تا قلم بخريم براي كلاس خط و برگه هاي ابر و بادي و اين چيزها. حوصله نداشتم بگردم براي قلم؛ به زينب سپردم كه اين كار رو برام بكنه و تنبلانه! نشستم روي يك صندلي كنار ِ يك ويترين ِِ خيلي كوچولو. به يك نظر، يك دل نه صد دل عاشق شدم به دو تا كتابِ كوچولويي كه معلوم بود كتابهاي بسياري هستن.
- خانم! من اين دو تا كتاب رو ميخوام.
- خُب برداريد خودتون.
خُب معلومه كه بر مي دارم! و نشستم همونجا به خوندن. زينب كه اومد داشت شاخ در مي آورد از تعجب: "اين جا، توي يساولي، اين كتاب ها رو پيدا كردي؟!" آره خُب:
چشم آن را می بیند که می خواهد...آن را می گرید که می خواهد!
موقع خوندنِ كتاب همه اش به يادِ آقاي ابراهيم (همنوردِ دماوند) هستم كه حسابي بي محابا كوهنوردي مي كنه و به باقالي نوردي هم عقشوليه. يادم مي افته كه موقعِ شن اسكيِ برگشت، اون قدر براش آيت الكرسي خونده بودم كه دهنم خشك شده بود، بس كه از خطر كردنش مي ترسيدم. حالا اما مي بينم آدم های بسیارتر از ایشون هم بسیار هست. معرفي اين دو كتاب رو كه در ادامه مطلب هستش تقديم مي كنم به آقاي ابراهيم، باشد كه خداوند كماكان حافظِ ايشون باشد.
"فالله خير حافظاً و هو ارحم الراحمين"
جويبار كوچكي بودم
از كوهها و درههاي بسياري گذشتم
نه چالههاي راه و نه هوس زندگي راحت
هيچ يك مرا از رفتن باز نداشت
مي دانستم آبهاي ساكن، درون خود مي ميرند.
منتخب صعودهاي زمستاني همونطور كه از اسمش پيداست، منتخب صعودهاي زمستانيه. مجموعه اي از خاطرات كساني كه حسابي professional هستند. 5 تا بخش داره:
- صعود زمستاني جبههي غربي دماوند
- نخستين صعود زمستاني يال داغ دماوند
- دماوند، زمستان و عشق
- اولين صعود زمستاني قلل زردكوه بختياري
- صعود زمستاني خط الراس سركچالها- خلنو- پالون گردن- آزاد كوه
صعودهاي سرعتي- استقامتي هم - كه باز معلومه از چي نوشته- از اين بخشها تشكيل شده:
- تئوري حركت آزاد خط الراسي
- برج - آزاد كوه
- دارآباد – پل خواب
- دنا
- ديزين – خاتون بارگاه
- صعود سرعتي يالهاي مختلف دماوند كه تشكيل شده از: صعود دو مسير دماوند در يك روز(17 ساعت)، صعود سه مسير دماوند در يك روز(20 ساعت و 30 دقيقه)، صعود پي در پي چهار مسير دماوند (در 24 ساعت و 30 دقيقه)
- خط الراس اشترانكوه
- لوازم مورد نياز براي صعودهاي سرعتي
اون قدر همهي قسمتهاي كتاب خوندنيه كه نمي دونم از كدوم قسمتش شاهد بيارم. اما اين چند تا بيشتر به دلم نشسته:
منتخب صعودهاي زمستاني/ جبهه غربي دماوند/ صفحه 12
دوشنبه 17/11
صبح روز دوشنبه ساعت 7:45 پس از جمع و جور كردن وسايل و برداشتن كوله انفرادي، هر 10 نفر به طرف قلّه حركت كرديم. آسمان كاملاً صاف ولي توفاني بود. باد چنان مي وزيد گوئي صعود در اين توفان غير ممكن است. پس از لحظهاي به بالاي گردنه رسيديم... از اين جا به بعد شيب بسيار تندي در پيش رو داشتيم. حركت از ابتدا مشكل و همراه با باد شديد بود... ساعت 9 روي گردنه 5000 متري به نام گبري وزان بوديم. قرار بود چادر آخر را در اين نقطه به پا كنيم كه به علت باد شديد روز قبل از اين كار منصرف شديم. لازم به توضيح است كه اين منطقه زميني صاف به مساحت تقريباً 1000 متر (مربع)* است كه در تابستان محل مناسبي براي برپايي چادر است ولي در زمستان به علت بادگير بودن منطقه، مشكل بتوان چادري بر پا كرد. البته اگر جنس چادرها خوب باشد، در زمستان هم مشكلي نيست. باد همچنان ما را به اين طرف و آن طرف پرتاب مي كرد؛ ولي ما با عزمي راسخ راه را ادامه داديم. يك شيب تند ديگر بود. بعد از آن دو شيب تند به ارتفاع 5200 متر رسيديم. جليل روي يخچال ليز خورده و به عقب مي رفت. بالاخره با كنترل كلنگ توانست خود را از مهلكه نجات دهد... سه ساعت و نيم پياده روي در آن توفان شديد ما را برابر 10ساعت پياده روي در منطقه بدون باد خسته كرده بود...يك ساعته گرده سنگي را تمام كرديم و به اول خاك هاي زرد تپه گوگردي رسيديم. در اين جا بود كه هر كس به روش دلخواه خود حركت مي كرد. يكي سينه خيز، يكي چهاردست و پا يكي چند قدم بر مي داشت و زمين مي خورد. هر قدم چندين بار تنفس مي كرديم. ساعت 4:30 به قله رسيديم. قله را از تيغه ي غربي زير پا دارم. صورت بچه ها از قنديل هاي يخ پر شده بود. دوربين فيلمبرداري داخلِ كت پر يخ زده بود. چندين اسلايد انداخته و تابلوي يادبود را در كنار سنگ هاي گوگردي قسمت جنوبي قله گذاشتيم.
* توي كتاب نوشته ۱۰۰۰متر؛ براي يه معلم سابق ِ فيزيك افت داره كه اشتباه كتاب رو تكرار كنه خُب!
منتخب صعودهاي زمستاني/ دماوند، زمستان و عشق / صفحه 39
به خوبي مي دانستم كه صعود امروز با صعودهاي يكروزه اي كه سال هاي قبل انجام داده ام تا حدود زيادي تفاوت دارد زيرا اين مسير بسيار دورتر از ساير مسيرهاي قبلي مي باشد و باد و سرماي آن هم بيشتر است. ضمناً مسير يال داغ به قله بسيار بد قلق است وشيب آن هم تند تر است. شايد به همين دلايل است كه صعود از اين يال به خصوص در زمستان كمتر مورد توجه كوهنوردان قرار مي گيرد، البته بارش برف و نبودن مهتاب را نيز بايد به مشكلات صعود اضافه كرد...
صعودهاي سرعتي- استقامتي /برج – آزاد كوه/ تلخيص از صفحه 17 تا 21
قله آزاد كوه با ارتفاع 4395 متر ذومين قله بلند البرز مركزي بعد از دماوند و قله خلنو با 4375 متر سومين قله محسوب مي شود. اين قله در رشته كوهي به طول 9 كيلومتر واقع است كه ابتداي آن قله سركچال با ارتفاع 4050متر از جنوب شروع و به شمال شرق منتهي مي گردد، انتهايي ترين قله اين رشته كوه پالون گردن مي باشد. اين منطقه كلاً به نام كلون بستك معروف است كه يكي از مهمترين منابع آب منطقه مركزي البرز محسوب مي شود... پس از مدتي حركت به اولين گردنه رسيده و استراحتي چند دقيقه اي مي نماييم و به راه خود ادامه مي دهيم. حالا در جلوي رويمان قله آزاد كوه با تمام ابهت و زيباييش قرار دارد و ما يكسره محو تماشاي آن هستيم؛ گويي او ما را به تسخير در آورده است!!... ساعت 8:15 با برداشتن آخرين گامها به قله آزاد كوه كه نقطهي انتهايي برنامه محسوب مي شود، مي رسيم. احساس رضايتي عميق وجودمان را فرامي گيرد. فرصتي براي استراحت نيست و بايست تا قبل از تاريكي كامل هوا خود را به گردنه برسانيم...
خسته شدم از تایپ کردن. بقیه اش رو از خود کتاب بخونید. قیمت هر کدوم از کتاب ها ۶۰۰ تومانه. جایی که می فروشنشون رو هم که بهتون گفتم.
+ مرتبط جات:
اين هم گزارش دوستِ شديداً كوهنوردمون، آقاي احمد، از صعود به آزاد كوه هستش.
پی نوشت: سنّت شكني يادت نره دوست جان plz !