تبليغاتX
صید قزل آلا در مدرسه - 181. اصلاح ناپذير

27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشسته‌ام! علاقه‌‌مندي‌هام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال.

دوشنبه آخرای وقتِ كاري‌م، يعني حدوداي ساعت ۴، با كلي اِفه و پرنسيپ! مي رم توي اتاق Big Boss* تا يك امضاء بگيرم از ايشون (به قولِ يار بي وفامون امير بتهوون، اييييييخ!!! بس كه از اين كار بيزارم.) درست در بَدو ورودم به اتاق و در حالي كه 8-7 نفر آدمْ گنده! هم توي اتاق هستن، استقلال گُل مي خوره... يكي از اون دادهاي فوتباليِ معروفم رو در ورژنِ خفيف پياده مي كنم و زير ِ لبي غر مي زنم كه چرا درست حالا بايد گُل بخورن و... كه يِيهو سر مي گردونم و با كله اي اين شكلي و هفت هشت تاي ديگه مشابه اين  مواجه ميشم. بعدشم هيچ به روي خودم نميارم و مي زنم از اتاق بيرون؛ كماكان اما جماعتي در بُهت هستن!

هزار سال هم كه اِفه‌ي تشخّص و جدّي بودن بيام، اصلاح ناپذيري‌م سر يه مسابقه‌ي گُل كوچيك هم لو ميره؛ چه برسه به بازي‌هاي ليگ!

 

* اين Big Boss از اون يكي Big Boss كه كوهنورد هستن، يه كم Big تره!

پ.ن:مثل ِ آبان پُرم از خش خش پاييزي‌ها        آه! اي سايه‌ي گسترده‌ي تبريزي‌ها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 7:11  توسط آرزو  |