184.
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی ِ آب دار با پنجره داشت
یک ریز به گوش ِ پنجره پچ پچ کرد
چِك،چِك،چِك...چكار با پنچره داشت؟
پ.ن: يواش يواش همهي وبلاگها پر ميشه از اسم قيصر و يادش...دلتنگ ميشم!
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت 5:40 توسط آرزو سلوط
«با عشق ممکن است تمام محالها»