851:
حس میکردم تو خالیام. مدام به این مسئله فکر میکنم؛ به خلا درونم. به خودم میگویم اگر میتوانستم به اعماق بدنم نفوذ کنم، قلب و سرم را بشکافم و داخلش را ببینم، احتمالا چیزی نمیدیدم. هیچچیز. جز باد، بیابان و زمین یخزدهای که در آن هیچ جنب و جوشی نیست.
.
«گذر از زمستان»٬ اولیویه آدام، نشرچشمه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ ساعت 15:29 توسط آرزو سلوط
|
«با عشق ممکن است تمام محالها»