۸۶۸: از سخن‌چینان شنیدم آشنایت نیستم

قسمت آخر سریال maid نقطه عطفی برای زن شخصیت اصلی سریال و چند زن اطراف اوست که به تازگی با او آشنا شده‌اند؛ نوشتن! او با آن‌ها شروع به نوشتن " توصیف یک روز شاد از زندگی‌شان" می‌کنند... روز شاد! 

آن‌جا نقطه‌ای‌ست که خیلی از زنان لبه‌ی پرتگاه واقعیت و خیال ایستاده‌اند... روز شاد!

آن‌جا لبه‌ی پرتگاه من است... روز شاد! روزهای شاد! که کم نبودند... and they are gone!

 

پ‌ن: خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم!

۸۶۷:

‏ولی اسکارِ کوتاه‌ترین و غمناک‌ترین داستانِ جهان می‌رسه به نیما یوشیج‌ که گفت:
"دیدمش
گفتم منم
نشناخت او..."

💔💔💔

۸۶۶:

وقتش رسیده قافیه‌ام را عوض کنم 
آرایه‌های جاریه‌ام را عوض کنم

اینجا که ایستاده دل ، در مدار توست 
پس بهتر است زاویه‌ام را عوض کنم 

با لای‌لایِ ساعت شمّاطه‌دارِ عمر 
باید عبور ثانیه‌ام را عوض کنم 

شاعرکُش است شهر ستم‌پرور شما 
مهلت دهید ناحیه‌ام را عوض کنم 

این رود بی‌نشانه به دریا نمی‌رسد 
پس وصله‌های حاشیه‌ام را عوض کنم 

هر چند من که مدعیِ عشق بوده‌ام...
سخت است اصلِ داعیه‌ام را عوض کنم _ 

اما مصمّمم که برای مهارِ دل
انگیزه‌های آتیه‌ام را عوض کنم 

دارم به انتحار خودم فکر می‌کنم 
تا بی تو حالِ روحیه‌ام را عوض کنم 

#پروین_نوروزی