840: در را به روی حضرت پاییز وا کنیم...

خنک نسیم صبحگاهی ملسی امروز صبح روز منو ساخت. خیابان برام دلنشین بود. دیر به محل کار می رسیدیم اما اهمیتی نداشت. دنیا توی دستهای من بود. پاییز دریایی از انگیزه در دلم جاری کرده. دلم میخواد لباسهای نارنجی و آجری بپوشم. کفشهای نو بپوشم مثل بچه مدرسه ای ها در شروع سال تحصیلی جدیدشون. برنامه دارم که امسال پاییز اگر شد حتما شاگرد داشته باشم برای ریاضی یا فیزیک یا حتی زبان انگلیسی. روحم با تدریس آرومتر و شادتره. 

839:

"اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود."

چارلی چاپلین

واقعا یه همچین حرفی رو چارلی چاپلین زده؟! من که باورم نمیشه! اون که خودش همه رو شاد میکرد و می خندوند... یا مثل فیلم پسربچه اشکت رو در میاورد... حالا موضوع چارلی چاپلین فقید نیست؛ موضوع خودمونیم! آیا اساساً ما آدمهای شادی هستیم که بخواهیم این شادی رو مخفی کنیم؟ چرا اگر شادی هم هست وقتی بروز و جلوه داره که در حضور دیگرانیم؟ مثلا هیچ شده دلتون بخواد توی تنهایی برای خودتون یه جوک رو بلند تعریف کنید و بخندید؟ یا یهویی از یک آهنگ به وجد بیایید و بخواهید شلنگ تخته بندازید؟ برید جلوی آینه و فقط  فقط برای دل خودتون به سر و وضعتون برسید؟ ما یه جورایی تربیت شدیم که انگار تنهایی هامون مساوی به غم و قنبرک زدنه. تا عده ای دور و برمون نباشن شادی رو بروز نمیدیم. بعد هم که بروز دادیم یهویی هول برمون میداره که وای چشم نخوریم حالا! یا حرف یه عده دیگه که میگن از ته دل نخندین چون بعدش گریه است! 

امروز میخوام توی تنهایی خودم برای خودم یه دل سیر بخندم! مگه چقدر زنده ایم که نصفش رو هم به غمگین بودن بگذرونیم؟!

838: همگی دعوتیم...

توی تلگرام به یه کانالی اضافه شدم که دعوت به نوشتن در وبلاگ بود. از این ایده خوشم اومد مخصوصا که همزمان شد با حس و حال خوب خودم. حس و حال برگشت به هجده سالگی توی محیط کاری که آدمهاش و کارش رو دوست داری. احساس سرخوشی نابی دارم که دلم میخواد پایدار بمونه.

سرخوشی های بزرگتری هم هست. داشتن همراهی که همه جا تعریف و تمجیدش هست، کسی که دلت میخواد به همه جار بزنی: آی آدمها! یکی از بهترینهایی که بین شماست صمیمی ترین دوست منه. اصلا سخته به کار بردن واژه همسر به تنهایی! دوست و همسر بهتره

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید....

دوست دارم از دلخوشیهای جاری این روزهام بنویسم و کمتر غر بزنم و بیشتر بخندم و بیشترتر از قبل خدا رو شکر کنم.

همگی دعوتیم به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی