میگم: شنیدی گفتن اگه جباری مصدوم بشه هیچ حق و حقوقی بهش نمیدن؟
میگه: جباری کیه ديگه؟
میگم: اِ! مجتبي جباري ديگه! نمي شناسيش؟
ميگه: تو شركتتون كار ميكنه؟
ميگم: دوست جان!!! (با غيظ و ناراحتي و شوك و درد و زجر و دِپر ِشن ِ حاد بخونيد پليز)
ميگه: هان؟! يعني توي شركتتون كار نميكنه؟ خُب كي هست حالا؟
ميگم: هيشكي اصلاً! اسم ِ يه شهر ِ توي چين! (آدمكِ غيظ و ناراحتي و شوك و درد و زجر و دِپر ِشن ِ حاد)**

--------------------------------------------------------------------------------

"بيوتن" رو شروع كردم و دارم بسي حظ مي نمايم از خوندنش، حظ نمودني! فقط كاش آخراش مثل ِ "اِرميا" نشه. فردا انشاالله چند خط از كتاب رو براتون ميگذارم. در ضمن؛

جناب آقاي قدسي

با عرض شرمندگي فراوان، خدمتتون عرض ميشه كه حسب الامر جنابعالي به ايميل ِ مهجورم سر زدم و طرح جلد رو ديدم و جوابتون رو هم فرستادم و اينا. مي بخشيد كه ناگهان زود دير شد. ‌‌

 

* عنوان برگرفته از عبارتي در كتابِ "بيوتن":

! Tipping is not a city in China

انعام اسم ِ شهري در چين نيست!

** اون آدمكه شوخيه ها! وگرنه شما با فوتبال ندوني هم برام عزيزي همه رقمه! به جانِ خودِ خودِ خودم!