حالا چهل روز گذشته، از شروع غمی که که برایش چهلم نمی‌گیرند تا رخت عزایت را دربیاورند؛ کسی نیست دلداری‌ات بدهد که چه قوی بودی این چهل روز. شانه‌هایت را به من بده برادر... من بار همهء غم‌های تو را به دوش می‌کشم... و شانه‌های خودم! ضعیف‌ترین بارکش عالم‌اند. کسی برای نوزاد چهارماهه روضه نخوانده؛ شش ماهه‌ها در اولویتند. و قلبی که دارد منفجر می‌شود... شاید فقط چشم‌انتظار قیامتی‌ست که غمی در آن نباشد... کاش جراتش را داشتم بی‌خیال این محنت‌کده شوم😭