يك عمر به هر بهانه زخمم مي زد

    با خنجر و تازيانه زخمم مي زد

يك سو غمِ دوست بود، يك سو غمِ نان

با تيغِ دو دَم، زمانه زخمم مي زد

 

 

از امروز شروع شد؛ نشستن پشتِ اون ميز ِ كوفتي و انجامِ كار ِ دفتريِ مزخرف!
ناشكر نيستم ها خداجون! اما اين دلِ بدمصّبِ ديگه...


 

 پ.ن: شعر از ايرج زبردست هستش كه به زودي با معرفي كتابشون، مقادير معتنابهي! از شعرهاشون رو ان شاء الله اين جا مي نويسم .