معشوق ِ شعرهاي كهن گرچه بي وفاست

گاهي خبر بگيرد از آدم غنيمت است

اي خنده ات شكوفه ي زيتونِ رودبار!

خرماي چشمهاي تو در بم غنيمت است

شيرين ِ قصه را به كلاغان نمي دهند

يك چاي ِ تلخ با تو عزيزم غنيمت است.....

 

پ.ن: اسم شاعر رو شما بگيد پليز!