264.
معشوق ِ شعرهاي كهن گرچه بي وفاست
گاهي خبر بگيرد از آدم غنيمت است
اي خنده ات شكوفه ي زيتونِ رودبار!
خرماي چشمهاي تو در بم غنيمت است
شيرين ِ قصه را به كلاغان نمي دهند
يك چاي ِ تلخ با تو عزيزم غنيمت است.....
پ.ن: اسم شاعر رو شما بگيد پليز!
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 23:27 توسط آرزو سلوط
|
«با عشق ممکن است تمام محالها»