از قهوه‌خانه‌ی سر میدان شروع شد

از شکل‌های داخل فنجان شروع شد

می‌آمدی و بافه‌ی گیسو به دست باد

و عشق از این فضای پریشان شروع شد

گنجشک تو شدم ،همه‌ی جفت‌بازی‌ام

از سیم‌های لخت خیابان شروع شد

- رحمت رساد شیخ اجل را – که بوسه‌مان

از باب " عشق و شور " گلستان شروع شد

پرسه شدی به باد ، هوا گردباد شد

بوسه زدی به ابر ، و باران شروع شد

حوّای مینیاتوری گیس گندمی!

از هیکل تو شوخی شیطان شروع شد

***

راضی شدیم مثل دو تا گل به خاک هم

پیوند ریشه‌ها ، ته گلدان شروع شد

تو نور و آب خوردی و من غصه‌ی تو را

در تو شکوفه‌های فراوان شروع شد

گفتی بهار می‌رسد و می‌رسم به تو

اما بهار رفت و زمستان شروع شد...

***

از قهوه‌خانه‌ی سر میدان شروع شد

از" دور بوسه دادن پنهان" شروع شد

نه فال و نه کتاب خدا ، سرنوشت ما

از شکل‌های داخل فنجان شروع شد...

#شهرام_میرزایی

پ‌ن: ناجی همیشگی من... غزل