تو نازک‌طبعی و طاقت نیاری...

دو راه بیشتر ندارم: چشم ببندم و نبینم، یا چشم باز کنم و نمانم!

من! کدام راه انتخاب می‌کنی؟ من! منِ سرگردان را نجات بده!

تو نبودی، اینجا می‌نوشتم

تو اومدی، اینجا نوشتم

تو موندی، ابنجا نوشتم

تو میری، اینجا می‌نویسم

من و قلمم، شما همه!

پ‌ن: توی سرم هایده می‌خونه: تو رفیق نارفیق چه بد شدی ای وای/خونه آتیش زدنو بلد شدی ای وای

توی دلم شجریان می‌خونه: تا بیکران عالم پندار رفته ام