تو نازکطبعی و طاقت نیاری...
دو راه بیشتر ندارم: چشم ببندم و نبینم، یا چشم باز کنم و نمانم!
من! کدام راه انتخاب میکنی؟ من! منِ سرگردان را نجات بده!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت 7:54 توسط آرزو سلوط
|
دو راه بیشتر ندارم: چشم ببندم و نبینم، یا چشم باز کنم و نمانم!
من! کدام راه انتخاب میکنی؟ من! منِ سرگردان را نجات بده!
تو نبودی، اینجا مینوشتم
تو اومدی، اینجا نوشتم
تو موندی، ابنجا نوشتم
تو میری، اینجا مینویسم
من و قلمم، شما همه!
پن: توی سرم هایده میخونه: تو رفیق نارفیق چه بد شدی ای وای/خونه آتیش زدنو بلد شدی ای وای
توی دلم شجریان میخونه: تا بیکران عالم پندار رفته ام
«با عشق ممکن است تمام محالها»